طنز کتابداری

سؤال اوّل :اگر فرزندتان که به تازگی حرف زدن یاد گرفته (فی المثل در سن
2 سالگی) از شما به عنوان یک کتابدار پدر بپرسد که بابا جون ! باباجون! تو
چی کالهای (تو چی کاره ای) ؟ چگونه عکس العمل نشان میدهید؟
الف) خودم را به خواب میزنم !
ب) مانند سخنگوی ... ( این قسمت از گزینه در اثر شفاف سازی قابل رؤیت
نیست ) فوراً همه چیز را تکذیب کرده و با اندکی مهرورزی از نوع مالشی او
را روانة اتاق خواب میکنم!
ج) حرف را عوض کرده و میگویم: یکی من یکی تو!
د) گزینة الف، ولی اگر جواب نداد و بچه سمج بود گزینة ب.
سؤال دوّم ( ویژة برادران) : اگر شما به عنوان یک کتابدار مرد مشاهده کنید
که در کتابخانة محلّ کارتان یکی از خواهران حاضر در سالن مطالعه خیلی
بدحجاب است، چه میکنید؟
الف) ابتدا یک نسخه از کتب مرجع را که دارای ضخامت کافی است انتخاب
کرده و بالفور بر سرش میکوبم، سپس اگر وقت شد او را توجیه و ارشاد می
کنم!
ب) دو دستانم را در دو جیب کتاب کرده و به سمت وی رفته و کشان کشان او
را به بیرون هدایت میکنم، در صورت لزوم برای حمل و نقل وی از چرخة
کتاب هم استفاده میکنم!
ج) وی را به مخزن ترجیحاً بستة کتابخانه برده و با آلاتی چون کتاب
گیر(فرازه یا همون استخون)، کپسول آتش نشانی، کتب مرجع دارای ضخامت
کافی، قفسه های ریلی ( در صورت وجود ) وی را کاملاً توجیه و ارشاد میکنم!
د) برای اینکه سکوت کتابخانه مختل نشود تلفن وی را (ترجیحاً موبایل) اخذ
کرده و بعداً به صورت تلفنی وی را توجیه و ارشاد میکنم!
سؤال سوّم ( ویژة خواهران) : اگر شما به عنوان یک کتابدار زن بخواهید به
یک بدحجاب تذکّر دهید به او چه میگویید؟
الف) خواهر جان! موهایتان را از منطقة نشر و پخش، سه سانتیمتر بدهید تو،
تا اینقدر پسرها به شما رفرنس ندهند!
ب) وضعت رو یه خورده مرتّب کن جانم ! اینجوری که پسرها با دیدن شما
هنگ ( Hang ) میکنند !
ج) آخه عزیز من این چه وضعیه واسة خودت درست کردی؟! اگه یه خورده
BP (کتب اسلام و عرفان) میخوندی وضعت این نبود که! حالا BP نه لااقل
DSR (کتب تاریخ آسیا و ایران) بخون تا بی هویّت نشی!
د) عزیز من! به نظر تو آدم باید مثل یه اپک (OPAC ) ( فهرست رایانه ای
کتابخانه ها ) باشه تا همه بهش نظر داشته باشن؟ یا نه، خانم خوبی مثل تو
باید مثل یه سند محرمانه توی بایگانی بمونه تا همه واسه دیدنش سر و دست
بشکونن، ها؟! کدومش به نظرت بهتره؟ از ما گفتن بود!
سؤال چهارم : اگه لازم باشه تا شما به عنوان یه کتابدار به شدّت با یک مرد یا
زن بدحجاب برخورد کنید، چی میگید؟
الف) عامه پسندی تا کی؟ بالاخره کی میخوای کمی علمی- پژوهشی یا لااقل
علمی- ترویجی بشی؟ هان؟
ب) ای بی هویّت! ای جلد سفید! آدم چشم سفید باشه ولی جلد سفید نباشه!
ج) آخه این دیگه چه وضعیه که واسه خودت درست کردی؟! کرم کتاب !
د) امثال شما رو باید از جامعه وجین کرد و ریخت توی آب !
سؤال پنجم : اگر کتابداری را مشاهده کردید که در حال کلنگ زدن به یک
دیوار است چه فکری دربارة او میکنید؟
الف) احتمالاً کارآموزی 1 را به تازگی گذرانده و در اثر فشار کار مشاعرش
را از دست داده است !
ب) ممکن است درس «ساختمان و تجهیزات کتابخانه» را به تازگی پاس کرده
و احساس بنّا بودن به وی دست داده !
ج) به صورت وی دقیق نگاه میکنم! اگر رئیس سابق معلوم الحال کتابخانة
ملّی بود، احتمالاً در حال تخریب دیوار بی اعتمادی میان ایران و آمریکاست !
د) ممکن است رئیس یک کتابخانه باشد که در حال افتتاح کتابخانة مذکور
است، لیکن از فرط سواد و خلاقیّت، قیچی کردن روبان در مراسم افتتاحیه را
با مراسم کلنگ زنی اشتباه گرفته است !
سؤال ششم : اگر کتابداری را مشاهده کردید که در وسط تابستان بخاری را
روشن کرده و به شدّت خود را به بخاری چسبانده است، چه فکری دربارة او
میکنید؟
الف) احتمالاً به تازگی فارغ التحصیل شده و در اثر گذراندن واحدهای بسی
بیربط به کلّی مشاعرش را از دست داده است !
ب) ممکن است به تازگی شعر « زمستان » اخوان ثالث را خوانده و جوگیر
شده است!
ج) باز هم به صورت وی دقیق نگاه میکنم! اگر رئیس سابق معلوم الحال
کتابخانة ملّی بود، احتمالاً در حال ذوب کردن یخ روابط میان ایران و
آمریکاست!
سؤال هفتم : اگر کتابدار نمیشدید دوست داشتید چکاره بودید؟
الف) ملوان انگلیسی معلوم الحال !
ب) ارشادگر و توجیه گر خلق الله !
ج) اغذیه فروش نمایشگاه کتاب !
د) شهرام جزایری !



کتابخانه عمومی آیت الله طالقانی(ره)